رودمی دوید و بی
قرار بودموجکف به لبساحلی نداشتغنچه همبرگ و شاخه ای نداشت.سایه روی شهر بود.شهرکوچه ای نداشتخانه، سقف و پنجره... دری نداشتشهر...کودکی....مادری....نداشت۲۶ مهر__________________ مادری کنار همسرش /کودکشدختری کنار مادر و برادرشسنگ توی مشتایستاده انددل به ایستادن و مقاومت/ایستادگیدادهاندروز بعدحتما اتفاق دیگریسر خط خبر شده ستروز پر شکوه قدس ...دیدنی شدهست۲۷ مهر#حامد_محقق________________فکر میکنم به مادرم که روز قبلروی تخت با جراحتی عظیم جان سپرد فکر میکنم به خواهرم که لابلای سردخانههاگم شدشفکر میکنم به کشورم کشوری که با حضور قومی از یهودسالهاستقتلگاه ما شده ستمن ولی به خودمن ولی به مادرمقول دادهامرو به روی شب بایستمو صبح را به قدسصبح را به پایتخت کشورم بیاورم.۲۷مهر۱۴۰۲#حامد_محقق_____________دخترم سوال میکند صلح چیست؟ صبح پس کجاست؟اشک حلقه میزند توی چشم مادرش برادرش مشت میکند دو دست را و خیره میشود به منما بلند میشویم و میرویمروز بعد پیکر من و برادرش روی دوش، میرودهمسرم وصیت مرا به دخترمهدیه میدهد«دخترم گر چه نیستم ولی، بلند شو بتابزندگی به کام توست...آفتاب نام توست»۲۸ مهر#حامد_محقق اطلسی ها...
ما را در سایت اطلسی ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1402 ساعت: 11:43